وادی درون

دانه‌ کوچک‌ بود و
کسی‌ او را نمی‌دید.
سال‌های‌ سال‌ گذشته‌ بود و او هنوز همان‌ دانه‌ کوچک‌ بود.
دانه‌ دلش‌ می‌خواست‌ به‌ چشم‌ بیاید اما نمی‌دانست‌ چگونه.
گاهی‌ سوار باد می‌شد و از جلوی‌ چشم‌ها می‌گذشت...
گاهی‌ خودش‌ را روی‌ زمینه روشن‌ برگ‌ها می‌انداخت‌ و گاهی‌ فریاد می‌زد و

می‌گفت: من‌ هستم،
من‌ اینجا هستم،
تماشایم‌ کنید.
اما هیچ‌کس‌ جز پرنده‌هایی‌ که‌ قصد خوردنش‌ را داشتند یا
حشره‌هایی‌ که‌ به‌ چشم‌ آذوقه‌ زمستان‌ به‌ او نگاه‌ می‌کردند،
کسی‌ به‌ او توجه‌ نمی‌کرد.
دانه‌ خسته‌ بود از این‌ زندگی،
از این‌ همه‌ گم‌ بودن‌ و کوچکی‌ خسته‌ بود،
یک‌ روز رو به‌ خدا کرد و گفت: نه، این‌ رسمش‌ نیست.
من‌ به‌ چشم‌ هیچ‌ کس‌ نمی‌آیم.
کاشکی‌ کمی‌ بزرگتر، کمی‌ بزرگتر مرا می‌آفریدی.
خدا گفت: اما عزیز کوچکم! تو بزرگی، بزرگتر از آنچه‌ فکر می‌کنی.
حیف‌ که‌ هیچ‌ وقت‌ به‌ خودت‌ فرصت‌ بزرگ‌ شدن‌ ندادی.
رشد، ماجرایی‌ است‌ که‌ تو از خودت‌ دریغ‌ کرده‌ای.
راستی‌ یادت‌ باشد تا وقتی‌ که‌ می‌خواهی‌ به‌ چشم‌ بیایی، دیده‌ نمی‌شوی.
خودت‌ را از چشم‌ها پنهان‌ کن‌ تا دیده‌ شوی.
دانه‌ کوچک‌ معنی‌ حرف‌های‌ خدا را خوب‌ نفهمید اما رفت‌ زیر خاک‌ و خودش‌ را پنهان‌ کرد.
رفت‌ تا به‌ حرف‌های‌ خدا بیشتر فکر کند.
سال‌ها بعد دانه‌ کوچک‌ سپیداری‌ بلند و باشکوه‌ بود

که‌ هیچ‌ کس‌ نمی‌توانست‌ ندیده‌اش‌ بگیرد؛
سپیداری‌ که‌ به‌ چشم‌ همه‌ می‌آمد...

/ 48 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپیده

من خدا را دیدم امروز توی بارانی که بارید روی گلبرگ گلی که شادمانی کرد و خندید من خدا را بو کشیدم توی عطر پاک یک گل من شنیدم نام او را در صدای شاد بلبل من خدا را می نویسم توی قلبم شاد و خندان او همیشه پیش ما هست توی ابر و باد و باران

غریب آشنا

سلام خداقوت با موضوع: "آقای دکتر خبر دارین گردن مرغ کیلویی 200 تومن گرون شده؟!!" بروزم[گل]

behdone

اومدم پست تازه ای نداشتید.

ازمهین آباد

---- سلام: ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود رنج دوران برده ایم ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود خون دلها خورده ایم ما برای بوسیدن نام گلی ناشناس چه سفرها کرده ایم ما برای خواندن این قصه عشق به خاک رنج دورتم برده ایم ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک رنج دوران برده ایم [گل][گل][گل][گل] ---- دهه فجر بر شما مبارکباد ----

salam

سلاااااااام به همه دکتر مهندساااااااo_O . . . الـــــــــــــــکی مثلا من نمیدونم شما یه مشت بیکار بیشتر نیستید:))

nazi

سلام ممنونl برادر شکروی جاتون خالیه تو بهشت دیگه تو بهشت نمبینمتون چــــرا ؟؟ چرا رفتین ؟؟؟

nazi

من به چشمهای بی قرار تو قول می دهم ریشه های ما به آب شاخه های ما به آفتاب می رسد ما دوباره سبز می شویم

شهید آیت

سلام همه ما شب انتخابی خواهیم داشت که به صف عاشورائیان بپیوندیم و یا از معرکه جهاد بگریزیم و در خون ولی خدا شریک باشیم. ان شاء الله در پناه حق و تا (تحقق) وعده الهی و یاری دولت ایشان خواهیم جنگید

سوت

علم بهتر است یا ته دیگ ماکارونی ؟ . . . . خاک تو سر این علم که با هر چی مقایسش میکنی کم میاره!

جوان شیعه

سلام خسته نباشید تشکر از مطالبتان .... در خدمتم با مطلب جدید ***گوش الاغي، نمايي جديد از تهاجم فرهنگي*** التماس دعا [گل]