به یاد بنده خوب خدا و عارف پاکباخته حاج آقا دولابی

حکایت

می ‌گویند، پسری در خانه خیلی شلوغ‌ کاری کرده بود.
همه‌ ی اوضاع را به هم ریخته بود.
وقتی پدر وارد شد، مادر شکایت او را به پدرش کرد.
 پدر که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت، شلاق را برداشت.
پسر دید، امروز اوضاع خیلی بی ریخت است، همه‌ ی درها هم بسته است، وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر دید کجا فرار کند؟ راه فراری ندارد!
خودش را به سینه پدر چسباند.
شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد.
شما هم هر وقت دیدید، اوضاع بی ریخت است، به سوی خدا فرار کنید.
«وَ فِرُّوا إلی الله مِن الله»
 هر کجا متوحش شدید، راه فرار به سوی خداست.
/ 20 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گل سپید من

[گل][گل][گل]دریا یا برکه کوچک فرقی نمی کند،زلال که باشی آسمان از آن توست.[گل][گل][گل]

همکارت

مـَـن ؛ غـَـمـ بـَـراے ِخـوردَن بـِسیــــار دارَمـ تـو دیگـَـر بـَرایـَمـ لـُقمــہ نـَـگیـــــر ...

KIMIYA

حکایت واقعا زیبا و آموزنده ای بود...[گل]

دائی حمید

سلام دوست عزیز وبلاگ قشنگی داری. اگه دوس داشته باشی با هم تبادل لینک داشته باشیم. با اسم... & دائی حمید &

مهدیه

___________$$$$$$$$ امیدوارم $$$$$$$$$ __________$$$$$$$$$$$$_♥_$$$$$$$__$$$$ _________$$$$$$$$$$$$$♥ ♥$$$$$$$$$__$$$ _________$$$$$$$♥------------------- ♥ $$__$$$$ _________$$$$$$♥ ---------------------- ♥$___$$$ __________$$$$$♥ ----------------------- ♥$__$$$ ____________$$$$♥ ------------------------♥$$$ _______________♥ -------------------------♥$ _________________♥ آسمانت ------آبی ♥ ____________________$$♥♥♥$$$$ ______________________$♥♥$ _______________________♥

سارا

ممنون که بهم سر زدی

مریم

سلام . بچه ی زبل باهوش به این میگن ها !! سخته تو یه همچین موقعیتهایی تصمیم عاقلانه ی درست و زیرکانه گرفتن ...

آفتاب صبح امید

روي پرده خانه كعبه اين آيه از قران حك شده كه نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــيمُ و من هنوز و تا هميشه به همين يك آيه دلخوشم ... بندگانم را آگاه كن كه من بخشنده مهربانم

(◕‿◕)

(◔◡◔) یادم باشد که: او که زیر سایه دیگری راه می‌رود،خودش سایه‌ای ندارد. که:هر روز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را. که:زخم نیست آنچه درد می‌آورد، عفونت است. که:در حرکت همیشه افق‌های تازه هست. که:دست به کاری نزنم که نتوانم آن را برای دیگران تعریف کنم. که:آنها که دوستشان می‌دارم می‌توانند دوستم نداشته باشند. یادم باشد که: فرار؛ راه به دخمه‌ای می‌برد برای پنهان شدن نه آزادی. که:باورهایم شاید دروغ باشند. که:لبخندم را توى آیینه جا نگذارم. که:آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفته‌اند و او را راه می‌برند. که:لزومی ندارد همان قدر که تو برای من عزیزی، من هم برایت عزیز باشم. که:محبتی که به دیگری می‌کنم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم نباشد. که:اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید. که:دلخوشی‌ها هیچکدام ماندگار نیستند. که:تا وقتی اوضاع بدتر نشده! یعنی همه چیز رو به راه است. که:هوشیاری یعنی زیستن با لحظه‌ها. که:آرامش جایی فراتر از ما نیست. باشد که:من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهائیم. یادم باشد که: برای پاسخ دادن به احمق،بایداحمق بود! http://salamshokravi.persianblog.ir شکروی (◔◡◔)(◕‿◕)(◔◡◔)