همچنان ایستاده ایم...

یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.
 
در تکاپوی اسلام خواهی مردم منطقه خاورمیانه و جهان
ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٤ : توسط : shokravi

 

 

سیری اجمالی در کارنامه اسلام از عصر طلایی تا کنون

 



 

تاریخ اسلام یک فصل درخشان تاریخ انسانی است.نه فقط از جهت توفیقی که مسلمین در ایجاد یک فرهنگ تازه یافته اند بلکه به سبب فتوحاتی که آنها را موفق کرد به ایجاد یک دنیای تازه ، ورای شرق و غرب :قلمرو اسلام که در واقع نه شرق بود نه غرب.

 

 

فتح اسلامی البته با جنگ حاصل شد اما نشر اسلام در بین مردم کشورهای فتح شده به زور جنگ نبوده خاصه در جاهایی که مردم از نظر اسلام اهل کتاب بودند و یا در ردیف آن –یهود ،نصارا،مجوس و صائبین.

 

 

در این میان تکلیف یهود و نصاری ئمعین بود چون درین که آنها اهل کتاب هستند اختلافی وجود نداشت.نسبت به مجوس تردید بود با آنها نیز به دست آویز حدیث معامله اهل کتاب شد.حتی بعد ها بت پرستان اروپا و هند و تبت نیز توانستند به عنوان مجوس با پرداخت جزیه در صلح و آزادی به سر برند.صائبین هم که حکم اهل کتاب یافتند ظاهرا صبیها بودند که دیانتشان به نام یحیی تعمید دهنده –یحی بن زکریا- مرتبط بود و در واقع کتابی هم داشتند.اما در اوایل زمان عباسیان بقایای مردم حران یونانیان عراق نیز خویشتن را صائبین خواندند و به این گونه در ذمه مسلمین در آمندند.در واقع ،این اهل کتاب به هیچ وجه مجبور به قبول اسلام نمی شدند چنانکه یهود بی شک در قلمرو اسلام راحتتر و مرفه تر بودند تا در قلمرو نصارا.

 

 

 

 

بعلاوه،نصارای شرق نیز(نسطوریان،یعقوبیان و جز آنها)در قلمرو اسلام بیشتر ازروم آسایش داشتند چنانکه مجوس هم که جزیه یی که به مسلمانان می پرداخت به مراتب سبک تر و راحت تر از مالیاتی بود که پیش از آن به حکومت ساسانیان می دادند.لیکن احساس راحت در همراهی با اکثریت یا علاقه به کسب امتیازات اجتماعی که فقط با گرویدن به اسلام برای آنها ممکن می شد ، و همچنین مشاهده پیروزی مسلمین بر دولت های مجوس و نصاری که هیچ گونه معجزه ای هم برای حفظ آنها روی نداد ضاهرا از اسباب عمده شد در روی آوردن اهل کتاب به اسلام.

 

 


 

 

سادگی و روشنی مبانی اسلام ،و مناسبت عقاید اسلامی با مذاهب اهل کتاب ،خود از جهات توجه اهل کتاب به اسلام بود.درست است که بعضی خلفا در معامله با اهل ذمه خشونت نشان می دادند ،از تجدید بنای معابدشان جلوگیری می کردند ، یا آنها را از اشتغال به کارهای مهم منع می نمودند ،یا وادارشان می کردند لباسهای نشانه دار بپوشند ، بعضی شان حتی برخی از آنها را به عنف وادار می کردند که مسلمان شوند ، عامه مسلمانان نیز گاه تحریک می شدند و به آزار آنها دست می گشادند ، اما این احوال به ندرت اتفاق می افتاد و بی دوام بود ، چنانکه روی هم اهل کتاب در قلمرو اسلام در صلح و آرامش به سر می بردند .

 

 

 

 

در هر صورت اسلام رفته رفته در سرزمین های فتح شده انتشار و قبول می یافت و این انتشار و قبول نه از راه عنف و فشار بلکه به سبب مقتضیات و اسباب گونه گون اجتماعی و پیشرفت نظامی اعراب بود.

 

 

این پیشرفت های نظامی که در واقع دنباله غزوات پیغمبر بود ، از زمان خلفای راشدین قوت بیشتر یافت.محرک اعراب درین امر در درجه اول شاید امید کسب غنیمت بود .اما اجر اخروی که مجاهده در راه خدا متضمن آن بود نیز درین کار مورد توجه بود .خلیفه که در امر «رده» به اعراب نشان داده بود راه بازگشت به جاهلیت برای انها بسته است ، با شروع این فتوح راه تازه ای برای آنها گشود .فتوح مسلمین دوام یافت ، هم عراق فتح شد و هم شام و مصر از دست بیزانس بیرون آمد .امویان و عباسیان هم که بعد از خلفای راشدین بر سر کار آمدند تا جایی که امکان داشت این فتوحات را تعقیب نمودند.در دنبال غزوات پیامبر و بلافاصله بعد از رحلت وی ماجرای فتوح از دفع اهل رده در خلافت ابوبکر شروع شد.

 

 

 

 

در سرکوبی این اعراب مرتد که از پرداخت زکات استنکاف کمی ورزیدند خالد بن ولید سردار عرب جلادت بی نظیری ابراز کرد و وی که به دنبال این لشگر کشی ها به عراق و شام افتاد آنجا در بلاد سرحدی ایران و عراق کرو فری بانام کرد.

وقتی شام و فلسطین به دست مسلمین افتاد امپراطور بیزانس برای همیشه این سرزمین را ترک گفتاما عبارت وداعش _سوزی سوری- انعکاسش در تاریخ باقی ماندتا حکایت از طرز فکر غرب کند درباره سرزمین شرق.درین حالت تاثر، امپراطور بیزانس هنگام بازگشت درباره سوریه گفت:سرزمین خوبی بودی اما برای دشمن.

 

 

این دشمن مقدر بود که ازین سرزمین محبوب روم شرقی ،نزدیک به یک قرن بر تمام قلمرو وسیع اسلام فرمانروایی کند.عمر بن خطاب که به جای ابوبکر بر مسند خلافت نشست ، سعد بن ابی وقاص را به عراق گسیل کرد و او نیز در اندک مدت موفق به فتح تیسفون شد و چندی بعد اعراب هم بر فارس دست یافتند ، هم بر خراسان و ماوراء النهر.این فتوحات خیره کننده که تا حدی به تقدیر الهی و معجزه اسلامی تعبیر شد در واقع فقط بدان سبب امکان داشت که همه جا در قلمرو ایران و بیزانس مقدم مهاجمان را عامه مردم با علاقه استقبال کردند.

 

 

اگر عامه مردم این ممالک با مهاجمان به چشم عداوت می نگریستند این فتوح چنین آسان دست نمی داد.بیزانسیها چون در مصر از سوریه منفورتر بودند ده هزار سرباز مصری کافی بود تا تمام مصر سلفی را از چنگ بیزانس بیرون بیاورد.چند شهری هم که مقاومت کرد ، یک دو سال بیش دردست بیزانس نماند بدین گونه هنوز یک ربع قرن از هجرت پیامبر نگذشته بود که بیرون از جزیره العرب ، از تیسفون ساسانی گرفته تا اسکندریه بیزانسی ، همه جا قلمرو اسلام بود با بانگ اذان که شهادت می داد به وحدت خدا و رسالت محمد(ص).

 

 

خلافت شیخین ، صرف نظر از منشا حق آنها که از همان اوقات نزد بعضی صحابه محل تردید و اختلاف شد ، نوعی حکومت الهی بود که در آن هم صلح به فرمان خدا و قرآن و سنت بود هم جنگ.به علاوه با وجود نارضایتی عده معدودی هواخاهان اهل بیت ، انصار مدینه با همان علاقه و حرارتی که در عهد پیغمبر به امر اتحاد کلمه داشتند همچنان متحد باقی ماندند.اما وقتی بعد از کشته شدن عمر ، شورای شش نفری ، عثمان بن عفان را به خلافت نشاند با ضعف و سستی که در وی بود کار به دست بنی امیه و دشمنان قدیم پیامبر افتادو بدین گونه غلبه قریش مکه ، انصار مدینه را با سایرمسلمین نومید کرد و تا حدی ناراضی .سیاست داخلی عثمان در طی دوازده سال خلافت منتهی به بروز نارضائیهای شدید مسلمین شد که به شورش و قتل عثمان انجامید.دوره کوتاه خلافت علی(ع) هم صرف مبارزه با نتایج نامطلوب آن شورش ها شد و با شهادت علی (ع) که به دست یک تن از خوارج صورت گرفت خلافت به دست معاویه پسر ابوسفیان که تا فتح مکه همه جا با پیغمبر مبارزه کرده بود افتاد.
با معاویه خلافت تقریبا موروثی شد و دمشق مرکز آن.بدین گونه ، خلافت اسلامی که در آن همه قدرت ها ناشی از حکم خدایی بود به دست خانواده ای افتاد که اسلام را با علاقه نپذیرفته بود و در زمان پیغمبر تا تا آخرین نفس با پیشرفت آن مبارزه هم کرده بود.

 

 

امویها که خلافت را به نوعی سلطنت موروث دنیوی تبدیل کردند فتوح را نیز وسیله ای برای توسعه مملکت می دیدند.در صورتیکه مسلمین –سپاه اسلام-هنوز هم چنان مثل عهد شیخین فتوح را به منزله نشر اسلام تلقی می کردند و نشر حکم خدا.اشتغال به فتوح از جانب امویها اگر اعراب را از اظهار نارضائی منصرف می داشت ، سیاست عربی آنها موجب نارضائی موالی گشت و سر انجام این نارضائی ها منتهی شد به سقوط بنی امیه بر دست خراسانیها –طرفداران آل عباس .شاید مورخین قدیم اسلام که همه آثار خود را در عصر عباسیان نوشته اند در قضاوت راجع به انها ناچار تا حدی اغماض و تسامح ورزیده باشند ، اما آنچه راجع به امویها درین دوره نوشته اندبر خلاف قول بعضی اهل تحقیق ظاهرا بر اطلاعات درست مبتنی بوده است و بر بی تعصبی و عدم ملاحظه .

 

 

خلافت عباسیان نیز یک نوع سلطنت موروسی بیش نبود جز آنکه در اوایل حال ، بر خلاف حکومت امویان ، تخت آنها بر دوش موالی بود نه اعراب و مرکز آن نیز عراق بود ، شهری عظیم در حوالی تیسفون پایتخت عظیم ساسانیان، بغداد.این شهر که در زمان منصور دوانیقی بناگشت عظمت و شهرت خود را مخصوصا در دوران هارون الرشید یافت که با زوجه اش زبیده و وزیرش جعفر برمکی ، قهرمانان بسیاری از قصه های خیال انگیز هزارو یک شب شدند.دربار هارون میعادگاه شاعران ، مطربان ، قصه گویان و آوازه خوانها ، منجمان و اطباء شد ، چنانکه پسرانش مامون و معتصم بیت الحکمه و مجالس علمی و و جود مترجمین و علماء و معتزله را نیز مثل یک زیور تازه به جلال و شکوه دربار پدر افزودند و بدین گونه هارون و فرزاندانش بغداد را کانون درخشان تمدن و فرهنگ شرق کردند.

 

 

هارون ارشید که مقارن سده دوم هجری در تمام غرب فقط شارلمانی را همطراز خویش داشت ازین رقیب معاصر فرنگی خویش به مراتب مجللتر و با فرهنگ تر. با این همه ، خلیفه با ارسال هدیه و اظهار محبت شارل بزرگ ، فرانک را بر ضد رفباء خویش-بیزانس و اندلس-تحریک می کرد و مخصوصا بر ضد امویهای اندلس.در واقع امویها از مدت ها پیش در اندلس دم از استقلال می زدند .اندلس در زمان ولید بن عبدالملک خلیفه اموی دمشق فتح شده بود و مدتها به وسیله حکام اموی اداره می شد اما از امویها که در روی کار آمدن عباسیان تقریبا قتل عام شده بودند یک تن به نام عبدالرحمن به اندلس افتاد و آنجا را از قلمرو عباسیان جدا کرد.
اخلاف او خلافت اموی اندلس را بوجود آوردند که شوق علاقه آنها به حکمت و معرفت قربطه را مرکز تمدن و فرهنگ غرب کرد-نظیر بغداد.وقتی با غلبه ترکان بر دستگاه خلافت از عهد متوکل عباسی به بعد ، بغداد رونق و قدرت خود را از دست داد تجزیه خلافت آغاز شد و شروع استقلالهای محلی .درین حوادث طاهریان بر خزاسان استیلا سافتند و آل طوطون بر مصر.دراندک مدت صفاریان ، سامانیان،آل زیار و آل بویه ، خراسان ، فارس و عراق را میدان تنازع رقابت خویش یافتند چنانکه مصر بین آل طولون و آل اخشید دست به دست فاطمیان افتاد ، که خلافت شیعی اسماعیلی را در آن جا به وجود آوردند و طولی نکشید که در دنیای اسلام در یک زمان سه خلیفه حکومت می راند،عباسی در بغداد،فاطمی در مصر و اموی در اندلس.

 

 

در موقعی که ضعف خلفای اندلس ملوک الطوایفی را در آنجا به وجود آورد ، از خلافت عباسیان در بغداد جز نامی باقی نمانده بود و امراء آل بویه و غزنویان و ایلک خانیان ، قلمرو شرق خلافت را تقسیم کرده بودند در صوذتی که فاطمیان مصر قدرتشان در تزاید بود .با این همه ، تحریکات آن ها در فلسطین بود که بهانه ای به دست نصارای غرب دادبرای جنگ های صلیبی.
در واقع جنگ های صلیبی که مقارن با عهد المستظهر بالله خلیفه عباسی بین شرق و غرب اتفاق افتاد عنوانی که داشت عبارت بود از استرداد مزار مقدس از دست محمدیان اما حقیقت آن چیزی نبود جز تجاوز غرب به شرق و ادامه جنگهایی که از دیرباز شرق و غرب را مقابل هم قرار می داد.

 

 

این جنگ شرق و غرب چنان ریشه یی کهن داشت که هرودوت تاریخ خود را با سوالی از موجب آن شروع می کرد و جنگ های تروا ،منازعات ایران و یونان و جنگهای ایران و روم همه به این ماجرای دراز مربوط بودند.این برخورد دائم بین غرب و شرق مثل نوعی جبر تاریخ بود یا سرنوشتی اجتناب ناپذیر که هنوز نیز ادامه دارد.لیکن وقتی کریستف کلمب غرب را به سوی اقیانوس اطلس برد ، شرق نیز گهگاه به کنار اقیانوس هند و آرام رسید اما برخورد قدیم آنها به شکل یک جنگ تراژیک و یا به شکل یک تجاوز نامرئی غرب به شرق باقی ماند.

 

 

در آنچه جنگ های صلیبی خوانده می شد«مزار مقدس» بهانه بود و حقیقت عبارت بود از تجاوز به شرق و تسلط بر آن .شوق مقدس صلیب داران که خطابه مهیج و معروف پاپ اوربان دوم آن را در شهر کلرمون فرانسه مشتعل کردبرای عامه دهقانان روستا و پیشه وران شهری حاصلی که در طی هشت جنگ طولانی و در مدت زمان دو قرن ببار اورد تلفات و خسارات بیشمار بود که حتی یکبار کودکان بیگناه مسیحی را امواج این شوق مقدس از مارسی فرانسه به سوی مزار مقدس راند و دربین راه به به اسارت و فنا محکوم داشت.اما در غالب سرداران و شاهزادگان اروپایی این شوق مقدس جای خود را به جنون تجاوز داده بود.
تاسیس امپراطوری بی دوام لاتین به خرج اعراب و مسلمینغارت زده که یاد آور تاسیس دولت اسرائیل است تجاوز ارضی به بیزانس مسیحی که حتی وحدت در اساس دین هم آن را از تطاول غرب مصون نمی داشت ، خشونت و قساوت بی سابقه نسبت به ساکنان بی پناه سرزمینهای فتح شده کارنامه این رهبران مسیحی را سیاه می کند و به خوبی نشان می دهد که در این ماجرا نیز غربیها به همان دلیری که مسلمانان را غارت می کردند در تجاوز به متصرفات مسیحی های شرق بیزانس هم دلیر بودند و با این همه ، صلیبیها اگر از جهت مادی سرانجام جز تلفات و خسارات چیزی بدست نیاوردند از جهت معنوی مزید آشنایی با تمدن و فرهنگ اسلامی شاید قسمتی از خسارات و تلفات را جبران کرد.

 

 

با مشابهت هایی که هنوز در این ماجرای شرق و غرب ، از دور و نزدیک هست کدام مورخ هست که مثل بسیاری از عامه گهگاه با خود نیندیشد که فی الواقع تاریخ چیزی نیست جز تکرار .در طی این جنگ های دراز مخصوصا نورالدین زنگی و صلاح الدین ایوبی ، سلاطین شام و مصر ، از بلاد مورد تجاوز رشیدانه دفاع کردند و حشاشین اسماعیلیه هم رعب و وحشت از خویش را به عنوان تروریست در قلوب صلیبیها نشاندند.
درمدت این جنگ های طولانی ، سلاجقه که در شرق وقتی از حلب تا کاشغر فرمان می راندند دولتشان تجزیه و منقرض شد ، هجوم مغول خوارزمشاهیان و اکثر حکومتهای شرق اسلامی برانداخت یا منقاد کرد و حتی با سقوط بغداد بر دست هلاکو خان مغول خلافت عباسیان هم خاتمه یافت.دو قرن بعد که قسطنطنیه پایتخت قدیم بیزانس به دست ترکان عثمانی بود اسپانیا از دست عثمانی خارج شده بود و ملوک الطوایف اسلامی آن سرزمین در مقابل وحدت عیسویان آنجا مقاومتش بی نتیجه ماند .

 

 


غلبه ترکان عثمانی بر بیزانس که تاریخ دوران جدید اروپا را شروع کرد اگر یک امپراطوری اسلامی به وجود آورد سنت خلافت را با وجود نام خلیفه که ضمیمه عنوان سلطان عثمانی شد-نتوانست احیا کند.سیستم اقطاع ارضی که در شرق از دوران سلاجقه نوعی استثمار بی هدف را بلای جان اقتصاد مسلمین کرده بود درین هرج و مرج مغول و تاتار شدت یافت و ظلم و بی عدالتی ناشی از آن روابط و امکانات مسلمین را با علم و فرهنگ محدود کرد.

 

 

از این رو نه امپراطوری عظیم عثمانی که در اوج بسط خویش حتی وینه را در قلب اروپا تهدید می کرد توانست قلمرو اسلام را از حالت رکود ناشی از تمام شدن بنیه اقتصادی نجات دهد نه تشکیل دولت صفویه که نفخه نظامی تازه ای بود به منظور تجدید عهد با آنچه نزد شیعه حقیقت اسلام بود . در هند نیز نه سلاطین مملوک و آل تغلق به فرهنگ و تمدن چندان علاقه یی نشان دادند نه مغول .
در تمام مدت عصر رنسانس و دوران جدید که غرب میراث تمدن اسلامی را تثمیر کرد و فزونی داد ، عالم اسلام تحت تاثیر ناامنی و تجاوزی که از اقتصاد متزلزلش ناشی بود مثل پهلوانی که تمام قوای خود را در یک جنگ طولانی اما اجتناب ناپذیر از دست داده باشد کرخت و بی فعالیت ماند .خود آگاهی مجدد مسلمین از وقتی شروع شد که ناپائون بناپارت در دنبال شرکت های هند شرقی اروپا به دروازه های دنیای اسلام قدم نهاد و در پشت سر وی شبح استعمار غرب با سعی در نفوذ مرئی و نامرئی رسید.

 

 

به این گونه اگر در دوقرن اخیر یک جنگ صلیبی مرئی و تازه قلمرو اسلام را در معرض تجاوز قرار داد تفوق غرب درین برخورد مستمر جز تفوق اسلحه اش که فرهنگ و علم اوست سببی ندارد و اگر دنیای اسلام می خواهد درین معرکه مخفی هم دست کم بقدر معرکه قدیم پیروزی بیابد ، چاره ای جز آن ندارد که در نوع اسلحه خویش تجدید نظر کند و بر اساس علم و فرهنگ گذشته خویش نه انچه کورکورانه از غرب گرفته است بنای علم و فرهنگ تازه ای را بگذارد .

 

 

سابقه تمدن و فرهنگ هزار ساله گذشته اش که بی شک در تاریخ انسانیت نقش موثری داشته است نشان می دهد که این کار برای وی زود یا دیر شدنی است.در گذشته نیز فی المثل در دوران مقارن بنای بغداد ، کوششی که مسلمین در نقل و تعلیم علوم و معارف یونانی ، سریانی ، پهلوی و هندی و نیز در ایجاد اصطلاحات مناسب عربی برای آن معارف انجام دادند به قدری شگرف بود که انسان از مشاهده آن به حیرت می افتد و مورخ هر قدر نسبت به پیشرفت های عصر خویش مغرور باشد ناچار تصدیق می کند که این کوشش هر چند در آن دوران حاصلی بسیار نداشته است اما به قدری عظیم بوده است که هیچ قومی نمی توانسته مدت زمانی آن را تحمل کند بلکه فقط در مدت یک هیجان جوانی و شوق خوش بینانه انجام دادن چنین کوششی ممکن بوده است.اکنون همه چیز بشارت می دهد که قلمرو اسلام بار دیگر از آن شوق و هیجان مقدس مشتعل می شود.

 

 

 

 

برگرفته از کتاب "کارنامه اسلام" نوشته استاد مرحوم عبدالحسین زرین کوب