همچنان ایستاده ایم...

یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.
 
یا صاحب الزمان!چه دردها که با من بود و تو در کنارم بودی و من غافل از تو...
ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢ : توسط : shokravi

چه دردها که با من بود و تو در کنارم بودی…

از تب می سوخت، درد تمام بدنش را فرا گرفته بود، ولی نمی خواست ثواب نماز جماعت را از دست بدهد، به هر سختی که بود، غسل کرد و خودش را به خطبه های نماز رساند…
از درب مسجد که بیرون می آمد امام دستی روی شانه هایش گذاشت و فرمود:
رمیـله دچار تب شده بودی ولی بازهم برای نماز به مسجد آمدی؟
رمیله متحیر شد: بله سرورم، شما چطور متوجه شدید؟  امیرالمومنین علیه السلام لبخند زد و پاسخ داد:
یا رمیله، ما من مؤمن و لا مؤمنة یمرض الّا مرضنا لمرضه، و لا حزن الّا حزنّا لحزنه، و لا دعا الّا آمنّا لدعائه، و لا سکت الّا دعونا له، و لا مؤمن و لا مؤمنة فی المشارق و المغارب الّا و نحن معه.
ای رمیله، زن و مرد مؤمنی نیست که مریض شود، مگر اینکه ما به خاطر مریضی او مریض می شویم، و هر گاه محزون گردد ما به خاطر حزن او محزون می شویم، و هر زمان دعا کند ما به دعای او آمین می گوییم، و وقتی ساکت باشد ما برای او دعا می کنیم، و هر کجا در مشرق و مغرب مرد و زن مؤمنی باشد ما با او هستیم.*****
یا صاحب الزمان! چه دردها که با من بود و تو در کنارم بودی و من غافل از تو…
منبع: 
مشارق الأنوارصفحه ۷۷
بحار الأنوار جلد  ۲۶ صفحه  ۱۵۴  و جلد ۲۶ صفحه ۱۴۰
با کمی اختلاف به نقل از بصائر الدّرجات صفحه ۲۵۹
مدینة المعاجز جلد ۲ صفحه ۱۷۵  و ۱۷۶