همچنان ایستاده ایم...

یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.
 
به یاد بنده خوب خدا و عارف پاکباخته حاج آقا دولابی
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٦ : توسط : shokravi

حکایت

می ‌گویند، پسری در خانه خیلی شلوغ‌ کاری کرده بود.
همه‌ ی اوضاع را به هم ریخته بود.
وقتی پدر وارد شد، مادر شکایت او را به پدرش کرد.
 پدر که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت، شلاق را برداشت.
پسر دید، امروز اوضاع خیلی بی ریخت است، همه‌ ی درها هم بسته است، وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر دید کجا فرار کند؟ راه فراری ندارد!
خودش را به سینه پدر چسباند.
شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد.
شما هم هر وقت دیدید، اوضاع بی ریخت است، به سوی خدا فرار کنید.
«وَ فِرُّوا إلی الله مِن الله»
 هر کجا متوحش شدید، راه فرار به سوی خداست.

عکسی قدیمی از شاگردان آیت‌الله انصاری همدانی

در این عکس علامه طهرانی، آیت‌الله نجابت و حاج اسماعیل دولابی حضور دارند.